تبليغاتX
شاهزاده عاصی
هر روز به جنازه ای که خواهم شد بیشتر شباهت میابم...
خدایا اگه میتونی بیا جاها عوض!بذار منم یکم خدایی کنم،تو که حلیم و زکی و مجید و کریم و هزار تا از این صفتای خوبی بیا تو این دنیایی که آفریدی زندگی کن،فقط یه روز،خوب؟باشه؟میتونی؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط شاهزاده عاصی | 
 

عالمی دیگر بباید ساخت....اینبار بدون آدمی...!

......................................................................................................................

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط شاهزاده عاصی | 
اینکه من نمینویسم یعنی اتفاق مهمی نیافتاده که نمینویسم دیگه!شایدم اتفاقی باشه که مربوط به خودم باشه آخه:دی  بعدشم کار دارم بیکار نیسم که بشینم وبلاگ بنویسم!

راسی مثه اینکه طرح جدید پسرا رو هم میخوان بگیرن،بالاخره منم میتونم تو اون ماشیناشون بشینم یه دوری بزنیم،از وقتی بنزین اینجوری شد هیشکی دیگه ماشینشو نمیاره دوپی بزنیم،دلم گرفت!

فعلا تا بعدا هم کارم هر روز اینه که صبح،اونم صبح تابستون باید پاشم انر انر سوار مترو بشم،کلی به ننه بابا و فامیل درجه یک بقیه فحش بدم(تو دلم!) ـ تا شب کار - بعد دوباره موقع برگشت همون فعالیت مفرح!

اصلا به قول علی دایی این ملت نابغه کشن!یه نمونش خود من،فک کنم آخرش جوون مرگ شم اینجوری!آخه چه عدالتیه که آدم باید تو یه کشور جهان سوم-چهارمی به دنیا بیاد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط شاهزاده عاصی | 
 

این که نوشتنم بیاد و نخوام بنوسم به همون سختیه که نوشتنم نیاد و بخوام بنویسم!

این درست که زندگی به زحمتش نمی ارزه،ولی بعضی وقتا حاضری چند بار زندگی کنی ،فقط برای یه لحظه!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط شاهزاده عاصی | 
اگه این که(( دارم به جنازه ای که خواهم شد شبیه تر میشوم))خوشحالی داره،من خوشحال !

اصلا من موندم این بشر خنگ چرا هر چی از عمر میگذره حساب میکنه!چرا اونقدی که مونده حساب نمیکنن؟(مثه این که هیچ وقت نمیفهمم چرا روز ۲۴ ساعته!ساعتا رو بیشتر کنن آدم بیشتر وقت داشته باشه خوب!)

خوب!مقدمه بسه!تولد من بود امروز!نق هم نمیزنم اصلا،خیلی هم خوشحالم، خیلی هم خوبم، خیلی همه رو دوس دارم،خیلی همه منو دوس دارن!خیلی هم خوش گذشت تازه

ولی ماتحت آدمی میسوزه که ۴ بار بیان تو پارک بهت گیر بدن،اونم به ماها که تریپ خلاف جمع منم مثلا! یابو دم در پارک میگه کجا دارید میرید!میرم به قبر پدر بی پدرت ... !والا

دیگه نوشتنم نمیاد!اگه این مناسبت نبود همینم نمینگاشتم!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط شاهزاده عاصی | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط شاهزاده عاصی | 
خیلی وقته ننوشتم،آخه نوشتن یه کم سخته،درست مثه ننوشتن! 

واسه سال نو یه کم زود دارم می نویسم!تقریبا یه ۳۵۰ روزی زوده،البته میشه هم گفت یه ۱۵ روز دیره خوب!از یه ماهی که گذشت و ننوشتم چیز زیادی یادم نیست جز کار غالبم،یعنی خواب!

 عید هم که مثه همه سال هیجا نرفتیم،یعنی از سالی که تصادف کردم وقتی که همه میرن جایی ما نمیریم چون که جاده ها شلوغه دیگه!خلاصه اینکه عید خوردم و خوابیدم،بعضی وقتا هم که حوصله ام سر میرفت اول میخوابیدم بعد میخوردم!

یه چنتا کتاب مرگ هم خوندم یکیش خواجه تاجدار بود به وزن تقریبی ۵/۲ کیلوگرم!کلی تاریخم قوی شد فهمیدم چرا اینقد ایرانیا حرومزاده ان!آخه هر کی هرجا رو میگرفته اهالی اونجا به سربازا حلال بودن!این مغولا و اسکندر که ایران رو یه دور زدن!

 بعد بیگانه رو خوندم که شبیه ترین شخصیت به خودم بود نقش اولش،کلی باهاش حال کردم به طوری که میخوام اسم مستعارمو بذارم مرسو!یه آدمیه که هیچ چیزی واسش فرقی نداره،حتی فرق نداره که اعدامش کنن چون یه روز قراره بمیره!یه تیکه باحال هم داره میگه:((زندگی به زحمتش نمی ارزه))!خیلی حال کردم باهاش!منم واسم هیچ فرقی نمیکنه کی سالگرد وبم بود،همونجوری که تولد خودمم اکثر اوقات یادم میره!

 دلمم واسه دانشگاه تنگ شده،فردا پا میشم عینه این نامردا روز اول میرم دانشگاه،البته بعیده صبح بتونم بلند شم!بریم آمار بگیریم ببینیم کی میاد کی نمیاد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط شاهزاده عاصی | 
می خوام بنویسم حوصله ندارم،میخوام داد بزنم حسش،می خوام دعوا کنم دوس ندارم،می خوام بمیرم حوصله ندارم،می خوام زندگی کنم نمی تونم...

بضی وقتا دوس دارم هر چی که دوس ندارم selectکنم،بعد همشونو با هم delet کنم!بعدشم همه اونا چیزایی که دوس دارم جاشون انتخاب کنم،وای که چی میشد...

اصلا خوب نیس که آدم فک کنه دوستای خوبی نداره،ولی بازم بهتر از اینه که بفهمه اصلا همچین موجودی وجود نداره...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط شاهزاده عاصی | 
کماکان زنده ام ولی چیزی ندارم بگم، ۲چار روزرگیم!
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط شاهزاده عاصی | 
یه هفته بد،همین

................................

تازگیا فهمیدم نه تنها من وقت رو تلف میکنم ، بلکم وقتم داره منو تلف میکنه،یعنی این به اون در؟یا جفتشون با هم،من در...!       

...............................                           

یه مسافرت دلم میخواد،دلم چیزایی که نداره زیاد میخواد،کلا دلم دیوونس،دیوونه خونه آشنا نداری؟دلم نمیاد هر جایی بذارمش!     

......................................

*خیلی چیزا،خیلی وقتا،خیلی جاها،اونجوری نیس که آدم می خواد،خیلیاش رو میشه تحمل کرد،ولی بعضی وقتا،بعضی چیزا،نه نمیشه...                 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط شاهزاده عاصی | 

 دو ساعت نوشتم پاک شد!پس این آپ خوب نخواهد شد!

هفته خوبی بود،اول که سر کباب خوردن با بچه ها بساطی داشتیم،پولمون کم بود قرار شد اگه یارو گفت قابلی نداره بگیم قربان شما مرسی بیایم بیرون!

بعد فرداش (یعنی دیروز!)با اون یکی بچه ها رفتیم کلکچال!همون اول که پام رو از خونه گذاشتم بیرون کلی به خودم فحش دادم که آدم روز تعطیل کله سحر تو این سرما سگ رو بزنی بیرون نمیاد میره کوه؟حالا بگذریم که همه مسخرمون کردن که کی ۷-۶ صبح میره کوه ولی واسه من که یه سال بود سیاهی صبح بیرو نرفته بودم خیلی کله سحر بود!با یه جون کندنی بود و با زور یخ شکن رفتیم بالا ولی برگشتن،اما برگشتن،برف بود،یخ بود،سر بود،وااای تا حالا اینقد سر نخورده بودم!پشت شلوارم سفید شد بود!خیلی حال داد،البته الان که یه روزی از اون موقع گذشته فهمیدم همه جام درد می کنه!

نگار پیشنهاد داده ۵ تا از ناگفته هام رو بنویسم،یکی نیست بگه اگه ناگفته نبود که گفته شده بود خوب!حتما نباید گفته بشه دیگه. ولی گذشته از شوخی من ناگفته خاصی ندارم اگه میگی نه بیا بگو!

..........................................

این شعر رو دوس دارم الان،خیلی بی دلیل،شایدم خیلی مستدل!  :(از قیصر امین پور؟)

  آه ای دریغ و حسرت همیشگی   ناگهان چقدر زود دیر می شود

...........................................

دلم،نمی دونم چی می خواد، چی کار کنم حالا...

دیوونه شدم!یا از اول هم بودم؟نمیدونم، مهم اینه که الان هستم!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط شاهزاده عاصی | 
آدم عاقل شبی که صبحش امتحان داره و هیچی بلد نیست و تنها امیدش هم تقلبه که آپ نمی کنه ...
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط شاهزاده عاصی | 
نمیدونم بعضی مواقع چی میشه که ما اینقد فهمیده میشیم،نه که خدای نکرده ما فهمیده بشیم،بلکه اینجوری میگن،یکی از مواقعش همین نزدیکیای انتخابات،یا مثلا ۱۶ آذر،حالا که اینا نزدیک هم افتاده که ما خیلی فهمیده و یه چیز در حد با شعور شدیم!البته تا چند روز دیگه همه اینا تموم میشه و ما همون بی شعور و نفهم و گوسفندی میشیم که بودیم...

 کی گفته این بده حالا؟بگذریم که ما اصلا دوست نداریم به بی شعوری ما توهین بشه ولی لااقل یه چند وقتی تو دانشگاه کمتر به ما گیر میدن،عمید هم که واسه غذا یه کبابایی درس میکنه باقلوا،تازه دوغ هم همراش میده مجانآ!(عمید زنجانی که معرف حضور هستند؟)

ما که اصلا دوس نداریم وارد بحث های سیاسی بشیم ولی آخه توهین به شعور مردم هم حدی داره،یعنی چه که هر ننه قمری میاد تو تلوزیون میگه برو رای بده،به کسی چه اصلا،حالا درست که وظیفه شرعی و عرفی ماست که در صحنه باشیم و از آرمان های رهبر معظم انقلاب دفاع کنیم و مشت محکمی در دهان استکبار جهانی بکوبیم و تمرین دموکراسی کنیم(مسابقه فرداست!) ولی دیگه گندشو در آوردید...

ماتحت آدم میسوزه بهت بگن با شعور و فهمیده ولی باهات مثل همون بی شعوری رفتار بشه که همیشه میشه...لطفا دیگه توهین بسه،ما کجا و شعور کجا!؟

........................................

خیلی چیزا هست که اعصابت رو خورد میکنه،نمیدونی به کی بگی،مثلا یه هواپیما سقوط میکنه کلی آدم کشته میشن هیشکی به فلانش هم نیس،ولی وقتی یکی تو فلسطین ضخمی میشه شما میتونید در اولین بخش خبری مشروح واقعه،مصاحبه با شاهدان،اسم ضارب و مضروب را سمع و نظر کنید!

البته این حادثه جای بحث داره،اگه خلبان هم جز کشتگان!(همون مردگان)باشه(در ۹۹/۹۹٪ مواقع)که خوب خلبان مقصره دیگه،ولی اگه خلبان بدی کرد و زنده موند حادثه مقصری ندارد که.

بعدشم این سقوط که آبروی هر چی سقوطه برد،اصلا سقوطی که زیر صد تا کشته بده هم شد سقوط؟واسه همین هیشکی روش نمیشد از این ننگ صحبت کنه

آهان راستی یه سوال،چرا فقط هر کی سقوط میکنه شهیده؟حالا من که پول ندارم هواپیما سوار بشم،اونوقت نمیشه بپرم زیر ماشینی،اتوبوسی چیزی شهید بشم؟یا یه سوال دیگه چرا اونایی که ضخمی میشن تو این حوادث جانباز نیستن؟نکنه جانبازی رو برداشتن؟

...................................

بی باک رو خیلی بد باختوندن،خدایی اشک منم داشت در میومد،یه کشور و ملت تا چه حد میتونن تحقیر بشن،مصاحبه اش رو یادم نمیره که گفت هیچکی نبود اینجا از حق من دفاع کنه...

همه با هم دعا کنیم شامپو بره تو چشم قطری ها و کره ای ها که ناداوری نکنن،الهی آمین.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط شاهزاده عاصی | 
ای بابا!دیروز بازم گذرم افتاد به دندون پزشکی،مثه اینکه اینا هم دم ما رو وجب کردن،این دندون عقل ما رو میخواست بکشه،عین این فیلم های قدیمی هستن با انبردست دندون میکشیدن مثه همونا بود!نزدیک بود خدای نکرده چشم شیطون کر از حال برم، تازه این یکیش بود،ولی عمرا دیگه برم!الان جاش قد یه هندونه باد کرده!

خلاصه بی دندون شدم افتادم تو قندون!الانم دردش یه طرف،گشنمه!لامصب هیچی نمیشه خورد که اینجوری!

*فک کن،قبلا چی بودم،حالا عقلم رو هم کشیدن!

......................................

رفتیم توچال،کلی برف اومده بود ایستگاه پنج،اولین برف بازیه امسال رو کردیم!البته برف اونجا واسه برف بازی خوب نیس،آخه نمیشه باهاش گلوله درست کرد،واسه همین چند بار مجبور شدم سنگ بزنم تو سر بچه ها!تازه مه هم بود،هی من به بچه ها میگم بیاید بریم تو مه گم بشیم نمیان،بس که بی ذوقن!

......................................

یادش به خیر،چه قدر قبلا اینجا از احساساتم حرف میزدم،نمیدونم چرا دیگه احساساتم نمیاد،نه تنها اینجا،بلکم هیچ جا،نمیدونم شاید باید دوباره زور بزنم احساساتم بیاد.شاید هم دیگه نیاد!

.....................................

چرا وقتی من چرت و پرت مینویسم این تفکر ایجاد میشه که حالم خوب نیست!موضوع از این قراره که من هر وقت خوبم جفنگ میگم،وقتی حالم بده هیچی نمیگم،وقتی خیلی حالم بده حرفای خوبی میزنم،به جون مادر کریم کورانی راس میگم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط شاهزاده عاصی | 
قبلا شنیده بودم دهن سرویس میشه ولی ندیده بودم،امروز رفتم دندون پزشکی به عینه دیدم،چه دیدنی!

............

بعضی وقتا از چپ و راست بلا میاد،حالا اینجوری شده،صدقه هم میگن خوبه،هفتاد تا بلا رو دور میکنه،بلاها هفتاد و یکی نباشه خوبه!بگم مامانم یه اسفندی هم واسم دود کنه،بلا به دور بترکه چشم حسودا کمثل شهاب ۳ بر فرق کفار،آمین.

تا حالا که از نظر جانی به خیر گذشته.

............

بازم باید تو این رانندگیم یه تجدید نظری بکنم!آخر سر یا خودم رو میکشم یا یکی رو،یا بد تر از اون رو ماشین یه خطی میافته!آرش ایندفه که بد رفتم میتونی یکی بزنی تو سرم(تضمینی نیست پس نزنما!)البته هر کس دیگه ای بود هم میتونه بزنه(عمرا!) ولی فک نمیکنم کسی دیگه ای باشه هم وب منو داشته باشه هم تو ماشین با من باشه.(ببین چه سعادتی داری تو)

............

در حال رسیدن به اصل مهمی هستم بدین فحوا که:هیچ کس ارزش بوسدن(و افعال مشابه) را ندارد و آن کس که دارد نمیگذارد که ببوسیش(ایضا همان افعال).لازم به تذکار نیست که بوسیدن استعاره و تشبیه و تفعیل و از این جور حرفاس.و این اصل بر خلاف ظاهرش خیلی هم عمیق و مهمه. 

..........

کازی عظیم و فکر مشغول کن پیش رو دارم بسی!تا چه پیش آید...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط شاهزاده عاصی |