![]() |
![]() |
|
| هر روز به جنازه ای که خواهم شد بیشتر شباهت میابم... |
|
ديگه واقعا خسته شدم گفتن دانشگاه مثل قيف ميمونه اولش سخت رفتي تو تمومه!پس فکر کنم من تو قسمت تنگ قيفه گير کردم هيچ وقت اينوري منتظر تابستون نبودم و از اومدنش خوشحال نبودم تازه خوبه مثلا رشته ما آسونه!بازم خدا رو شکر اگه سخت بود چه خاکي تو سرم ميريختم جالبه ها يکي از بزرگترين هدفاي آدم اينقد واسش عادي و حتي آزاردهنده بشه کلا خيلي هم بد نيست ولي من که خيلي تو اين مدت اذيت شدم ميترسم اين قضيه در بقيه موارد هم صادق باشه يعني اگه به بقيه هدفا و آرزوهام برسم اونا هم واسم عادي بشن واي خدا نکنه... فعلا به دلایل خستگی و افسردگی ناشی از خراب کردن امتحان و ... حس نوشتن نیست... اینم برای خالی نبودن عریضه نوشتم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط شاهزاده عاصی |
|
|
در اين دنيا كه روزش هم سياه است
خداوندا كه را از شب پناه است خيلي وقت بود كه ميخواستم ايجا رو راه بندازم كه يه جايي بنويسم كه كسي منو نميشناسه كه بتونم راحت بنويسم كه هيچ آشنايي آدرسشو نداره كه نياد بگه اينا چيه كه مينويسي ديوونه شدي عاشق شدي كه .... حالا با همه گرفتاريا راهش انداختم يعني مهم همين شروع كردن بود آخيششش! |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط شاهزاده عاصی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خسته ام از قصه های شوم تان،خسته از همدردی مسموم تان...
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|