![]() |
![]() |
|
| هر روز به جنازه ای که خواهم شد بیشتر شباهت میابم... |
|
قبلا شنیده بودم دهن سرویس میشه ولی ندیده بودم،امروز رفتم دندون پزشکی به عینه دیدم،چه دیدنی!
............ بعضی وقتا از چپ و راست بلا میاد،حالا اینجوری شده،صدقه هم میگن خوبه،هفتاد تا بلا رو دور میکنه،بلاها هفتاد و یکی نباشه خوبه!بگم مامانم یه اسفندی هم واسم دود کنه،بلا به دور بترکه چشم حسودا کمثل شهاب ۳ بر فرق کفار،آمین. تا حالا که از نظر جانی به خیر گذشته. ............ بازم باید تو این رانندگیم یه تجدید نظری بکنم!آخر سر یا خودم رو میکشم یا یکی رو،یا بد تر از اون رو ماشین یه خطی میافته!آرش ایندفه که بد رفتم میتونی یکی بزنی تو سرم(تضمینی نیست پس نزنما!)البته هر کس دیگه ای بود هم میتونه بزنه(عمرا!) ولی فک نمیکنم کسی دیگه ای باشه هم وب منو داشته باشه هم تو ماشین با من باشه.(ببین چه سعادتی داری تو) ............ در حال رسیدن به اصل مهمی هستم بدین فحوا که:هیچ کس ارزش بوسدن(و افعال مشابه) را ندارد و آن کس که دارد نمیگذارد که ببوسیش(ایضا همان افعال).لازم به تذکار نیست که بوسیدن استعاره و تشبیه و تفعیل و از این جور حرفاس.و این اصل بر خلاف ظاهرش خیلی هم عمیق و مهمه. .......... کازی عظیم و فکر مشغول کن پیش رو دارم بسی!تا چه پیش آید... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط شاهزاده عاصی |
|
|
این دولت هم تو تعطیل کردن استاده که بابا،کور هم که از خدا چی میخواد؟تعطیلات دیگه.چه برسه به ما که خیر سرمون بینا هم هستیم،گفتیم حالا بیشینیم تو خونه غم باد بگیریم که چند منه،زدیم رفتیم مسافرت دیگه،خدایی تو راه هم پلیسا به سرعت گیر ندادن،یه چند جایی عکس گرفتن ولی،فک کنم برم خلافی بگیرم یه آلبوم عکس از من اونجا دارن.
با اینکه حوصله هیچی رو ندارم بازم رفتم،آخه حوصله موندن هم نداشتم،حوصله نوشتن هم. حالا میدونم نمیشه یه دفه ای عوض شد ولی میشه تصمیم گرفت که،یعنی قبلا فک میکردم میشه کلا عوض شد،ولی حالا میدونم که نمیشه،بالاخره باید قبول کرد هر آدمی یه آدمیه دیگه!یعنی یه آدم به خصوصیه!ولی سعی خودمو میکنم. هنوزم فک میکنم دوستای خوبی دارم،هر چند خیلی کم،اگه یه روز همینا هم نباشن یا شاید اونی که من فک میکنم نباشن چی؟ قبلانا دوست داشتم با همه دوست باشم و دوستیم هم اندازه نداشت،ولی حالا... وقتی سعی کنی با ارزشترین چیزهاتو بی ارزش کنی یا خودشون ارزششونو از دست بدن دیگه بقیه که تکلیفشون معلومه...وقتی پرسیدی واست فرق میکنه که کیه نمیدونم راستشو گفتم یا نه،یعنی خیلی چیزا رو نمیدونم... نمیخوام دوباره اونجوری بشم،اصلا دوست ندارم،ولی بعضی وقتا میشه دیگه،نمیشه هم کاریش کرد،یعنی من نمیتونم. پ.ن: خیلی وقته میخوام آپ کنم هیچ جوری نمیشه... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط شاهزاده عاصی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خسته ام از قصه های شوم تان،خسته از همدردی مسموم تان...
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|