![]() |
![]() |
|
| هر روز به جنازه ای که خواهم شد بیشتر شباهت میابم... |
|
ای بابا!دیروز بازم گذرم افتاد به دندون پزشکی،مثه اینکه اینا هم دم ما رو وجب کردن،این دندون عقل ما رو میخواست بکشه،عین این فیلم های قدیمی هستن با انبردست دندون میکشیدن مثه همونا بود!نزدیک بود خدای نکرده چشم شیطون کر از حال برم، تازه این یکیش بود،ولی عمرا دیگه برم!الان جاش قد یه هندونه باد کرده!
خلاصه بی دندون شدم افتادم تو قندون!الانم دردش یه طرف،گشنمه!لامصب هیچی نمیشه خورد که اینجوری! *فک کن،قبلا چی بودم،حالا عقلم رو هم کشیدن! ...................................... رفتیم توچال،کلی برف اومده بود ایستگاه پنج،اولین برف بازیه امسال رو کردیم!البته برف اونجا واسه برف بازی خوب نیس،آخه نمیشه باهاش گلوله درست کرد،واسه همین چند بار مجبور شدم سنگ بزنم تو سر بچه ها!تازه مه هم بود،هی من به بچه ها میگم بیاید بریم تو مه گم بشیم نمیان،بس که بی ذوقن! ...................................... یادش به خیر،چه قدر قبلا اینجا از احساساتم حرف میزدم،نمیدونم چرا دیگه احساساتم نمیاد،نه تنها اینجا،بلکم هیچ جا،نمیدونم شاید باید دوباره زور بزنم احساساتم بیاد.شاید هم دیگه نیاد! ..................................... چرا وقتی من چرت و پرت مینویسم این تفکر ایجاد میشه که حالم خوب نیست!موضوع از این قراره که من هر وقت خوبم جفنگ میگم،وقتی حالم بده هیچی نمیگم،وقتی خیلی حالم بده حرفای خوبی میزنم،به جون مادر کریم کورانی راس میگم!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط شاهزاده عاصی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خسته ام از قصه های شوم تان،خسته از همدردی مسموم تان...
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|