تبليغاتX
شاهزاده عاصی - سال از نو،روزی از نو!
هر روز به جنازه ای که خواهم شد بیشتر شباهت میابم...
خیلی وقته ننوشتم،آخه نوشتن یه کم سخته،درست مثه ننوشتن! 

واسه سال نو یه کم زود دارم می نویسم!تقریبا یه ۳۵۰ روزی زوده،البته میشه هم گفت یه ۱۵ روز دیره خوب!از یه ماهی که گذشت و ننوشتم چیز زیادی یادم نیست جز کار غالبم،یعنی خواب!

 عید هم که مثه همه سال هیجا نرفتیم،یعنی از سالی که تصادف کردم وقتی که همه میرن جایی ما نمیریم چون که جاده ها شلوغه دیگه!خلاصه اینکه عید خوردم و خوابیدم،بعضی وقتا هم که حوصله ام سر میرفت اول میخوابیدم بعد میخوردم!

یه چنتا کتاب مرگ هم خوندم یکیش خواجه تاجدار بود به وزن تقریبی ۵/۲ کیلوگرم!کلی تاریخم قوی شد فهمیدم چرا اینقد ایرانیا حرومزاده ان!آخه هر کی هرجا رو میگرفته اهالی اونجا به سربازا حلال بودن!این مغولا و اسکندر که ایران رو یه دور زدن!

 بعد بیگانه رو خوندم که شبیه ترین شخصیت به خودم بود نقش اولش،کلی باهاش حال کردم به طوری که میخوام اسم مستعارمو بذارم مرسو!یه آدمیه که هیچ چیزی واسش فرقی نداره،حتی فرق نداره که اعدامش کنن چون یه روز قراره بمیره!یه تیکه باحال هم داره میگه:((زندگی به زحمتش نمی ارزه))!خیلی حال کردم باهاش!منم واسم هیچ فرقی نمیکنه کی سالگرد وبم بود،همونجوری که تولد خودمم اکثر اوقات یادم میره!

 دلمم واسه دانشگاه تنگ شده،فردا پا میشم عینه این نامردا روز اول میرم دانشگاه،البته بعیده صبح بتونم بلند شم!بریم آمار بگیریم ببینیم کی میاد کی نمیاد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط شاهزاده عاصی |